
ادبیات
تاریخ : شنبه، 22 دی، 1386 موضوع : فرهنگ و هنر
لینک قسمت اول : اسلام و هنر
ادبیات
در ميان همة هنرهاي اسلام تلاوت آهنگين قرآن مجيد از همه مهمتر و مركزيتر است. اين هنر عاليترين هنر مقدس اسلام است. هنر تلاوت آهنگين قرآن مجيد طبعاً در بسياري موارد با هنر كتابت كلام خداوند و نيز با حفظ كردن قصصي كه در بسياري از سورههاي اين كتاب مقدس آمده است، همراه ميشده است. دليل منزلت رفيعي كه ادبيات در ساحت فرهنگي اسلام دارد، در همين نكته نهفته است. تاثير قرآن بر روح مسلمين آنچنان عظيم بوده كه در هر جا كه اسلام رواج يافته و هر جا كه نفوذ قرآن احساس ميشده، محيط فرهنگي اسلام به كلمه يا ادبيات به عنوان يكي از اصليترين صورتهاي بيان هنري گرايش يافته است.
روشن است كه پيش از همه، اين زبان و ادبيات عربي بود كه نقش و نشان وحي قرآني را بر خود گرفت، زيرا وحي قرآني خود زبان عربي را ديگرگون كرده و از آن وسيلة مناسبي براي بيان كلام خداوند ساخته بود. اعراب در دوران پيش از اسلام و در عصر جاهليت آثار ادبي معتنابهي به شكل شعر پديد آورده بودند، اما تاثير قرآن مجيد بود كه اين ادبيات را به ادبيات اسلامي تبديل كرد. ما در زمان صحابة حضرت رسول (ص) شاهد ظهور شاهكارهاي ادبي مثل نهجالبلاغه عليبن ابيطالب (ع) هستيم كه حاوي برخي از خطبه و كلمات آن حضرت است و صورت كنوني آن را در قرن چهارم هجري قمري شريف رضي فراهم آورده است. به دنبال اين اثر كه يكي از نخستين شاهكارهاي ادبيات ديني عربي است، نيايشها و مناجاتهاي نوة حضرت علي (ع) يعني صحيفة سجادية امام زينالعابدين السجاد (ع) فرا ميرسد كه بسياري آن را «زبور اهل بيت رسول اكرم (ص)» ناميدهاند.
در اوايل دورة امويان نيز عدهاي از شعراي برجستة عرب ظهور كردند كه هر روز بيشتر از پيش ويژگيهاي اسلامي را در اشعارشان ظاهر ميكردند. اشعار شاعراني همچون فرزدق و بعداً حلاج نه تنها ويژگيهاي عربي داشت بلكه به نحوي مشخص و بارز اسلامي نيز بود. در زمينة نثر نيز ادبيات عرب با ظهور نويسندگاني مانند جاحظ ابعادي علناً اسلامي يافت. حتي در قصههاي سادهاي همچون هزار و يكشب، كه متعلق به اواخر دورة عباسيان است، نيز ميتوان تجلي بسياري از جهات و جنبههاي تعاليم اسلام و زندگي جامعة اسلامي را در ادبيات ديد.
سنت ادبي زبان عربي بسيار غني است. در اين سنت ادبي در طول قرون متمادي پيوسته زنجيرهاي از انواع آثار ممتاز نظم و نثر ادبي، از قصيدههاي بحتري و اشعار آموزندهتر و اخلاقيتر متنبي تا اشعار عرفاني ابن فارض و ابن عربي، از رسالات ابوحيان توحيدي تا آثار تاريخي و فلسفي برخوردار از امتيازات برجستة ادبي همچون حي بن يقظان ابن طفيل، ظهور يافته است. با اينحال، ويژگيهاي مشخصاً اسلامي تنها به همان ادبياتي كه توسط خود عربها پديد ميآمد اختصاص نداشت، بلكه طنين بلاواسطة تعاليم و تفكرات اسلامي در قريب به اتفاق آثاري كه توسط همة نويسندگان و شعراي مسلمان عرب و غير عرب و مخصوصاً ايراني به زبان عربي نوشته ميشد، مشهود بود. اين ويژگي علي الخصوص در آثار ادبي ممتازي كه مثل قصيده برده بوصيري در مدح حضرت رسول (ص)، در طي قرون متمادي نامبردار و زبانزد بوده است، صادق است. آثاري همچون بردة بوصيري نمونههاي روشني از هنر ممتاز ادبيات اسلامي است كه كنه و وجه قرآن و حديث را يكجا باز ميتاباند. نظير آثار نفوذ قرآن كريم بر ادبيات عربي را در ساير زبانهاي اسلامي نيز ميتوان يافت. بعد از عربي مهمترين زبان ادبي اسلام فارسي است كه چون علاوه بر خود ايرانيان اقوام بسياري از تركها، هنديها و حتي چينيهاي مسلمان در سرزمينهايي بسيار دور از ايران نيز به آن تكلم و يا كتابت ميكردهاند، همچون عربي، به زباني فراملي و فراگير تبديل شده بود. زبان فارسي به بركت قرآن مستقيماً از در آميختن زبانهاي ايراني دورة ساساني با واژگان قرآني پديد آمد. نخستين شعراي زبان فارسي از شعراي عرب تقليد ميكردند تا آنكه با ظهور رودكي شعر فارسي استقلال و ويژگيهاي خاص خود را يافت. در عين حال بعضي از ايرانيها نيز همچون حلاج به زبان عربي مينوشتند و در زمرة سرآمدان شعراي زبان عربي در آمدند.
خود زبان فارسي از قرن چهارم هجري قمري به بعد هم با آثار حماسي فردوسي كه شاهنامهاش به حماسة ملي ايران بدل شد، و هم با اشعار ديني و عرفاني بزرگاني نظير سنائي و عطار و مولانا، سريعاً باليد. تراويدههاي قلم برخي از اين شعراي ايراني از جملة محبوبترين اشعار همه زبانها در سراسر جهان است. تصادفي نيست كه بسياري از صاحب نظران مولانا را كه نفوذ و تاثير شگرفي در خارج از ايران و در سراسر آسيا، بويژه در ميان مسلمين ترك و هندي داشته است، بزرگترين شاعر عرفاني همة اعصار دانستهاند. پس از مولانا كه در آستانة حملة مغولان ميزيست، نيز شعراي بزرگي ظهور كردند. مهمترين اين شعرا سعدي و حافظ بودند. سعدي اساساً شاعري موعظهگر و اخلاقي بود و حافظ كه بزرگترين شاعر ايراني است، حافظ قرآن و از ثقات بزرگ شريعت، و در عين حال عاليترين شاعر عوالم عشق و معنويت. زبان فارسي در دست اين دو تن به اوج كمال ادبي خود رسيد واز رهگذر نفوذ اينان، بر شعر و ادبيات بسياري از زبانهاي ديگر تاثير نهاد.
يكي از زبانها و ادبياتي كه به واسطه تماس با زبان فارسي عميقاً از اين زبان تاثير پذيرفت. ادبيات تركي بود. در طول چندين قرن در امپراتوري عثماني، چهرههاي بزرگ ادبي فارسي ميدانستند و برخي از شعراي متقدم ايشان عملاً شعر تركي را در قالبهاي كهن فارسي ميسرودند. ولي بعدها شعراي ترك بتدريج به نحو روز افزوني به زبان مشترك خودشان تمايل يافتند و با ظهور مشاهيري همچون احمد يسوي، موسسه طريقة يسويه، و يونس امره كه احتمالاً بزرگترين شاعر ترك است و اشعارش تا به امروز دوستداران فراواني در ميان تركها دارد، سنت ادبي معتنابهي فراهم آمد.
دربارة ساير زبانهاي اقوام مسلمان نيز سخن فراوان است، ولي مجال تفصيل نست. در شبه قارة هند، در زبانهايي همچون سندي، پنجابي، كشميري، گجراتي و بنگالي روح اسلام عميقاً متجلي است، و همة اين زبانها ادبيات وسيعي فراهم آوردهاند كه عموماً تحت تاثير عميق زبان فارسي و بالطبع تعاليم زنده اسلامي، مشخصاً ويژگيهاي اسلامي دارد. ضمناً از قرن هشتم هجري قمري به اين سو در شبه قاره هند زبان اردو نيز از تلفيق و امتزاج زبان سانسكريت با فارسي و نيز تعدادي واژههاي دخيل تركي، شكل گرفت و طي قرون بعد به نحوي روز افزون به يك زبان اسلامي بدل شد تا آن كه در قرون سيزدهم و چهاردهم هجري قمري به صورت يك زبان مستقل و عمدة اسلامي درآمد كه در آن آثار ادبي منظور و منثور فراواني پديد آمده بود. مقدر بود كه با بر چيده شدن زبان فارسي از شعبه قارة هند توسط انگليسيها، زبان اردو به زبان فرهنگ اسلامي شبه قاره تبديل شود، و امروزه به استثناي زبان عربي كه زبان قرآن است، مسلماناني كه به اين زبان صحبت ميكنند و آن را ميفهمند از مسلمانان متكلم به هر زبان ديگري بيشترند.
در مورد افريقا هم همين پديده را ميبينيم. البته در افريقا، با توسعة اسلام زبانهاي محلي بتدريج قالبها و روح ادبيات عربي را برخود پذيرفتند نه ادبيات فارسي را. در اين قاره نفوذ زبان فارسي اندك و نفوذ زبان عربي عظيم بود. از غرب افريقا كه زبانهاي بربري، هاوسا، فولاني و ساير زبانهاي عمدة افريقاي غربي ادبيات اسلامي بالنسبه گستردهاي فراهم آورده است، تا شرق اين قاره كه زبانهايي همچون سومالي، حراري، و بخصوص سواحلي در آن رواج دارد، شكلگيري سنت ادبي قابل توجهي در ميان مسلمانان افريقاي سياه در طول قرون گذشته كاملاً مشهود بوده است. بخشي از اين ادبيات همچنان به صورت شفاهي باقي بوده و تنها از همين اواخر اغلب به خط لاتيني كتابت شده است، در حالي كه بخشهاي ديگري از آن با درآمدن به سلك خط عربي ادبيات مكتوب معتنابهي را شكل داده است. به هر حال، ادبيات مردم مسلمان افريقا، اعم از شفاهي و مكتوب، شاخة عمدة ديگري از ادبيات اسلامي به حساب ميآيد و همچون بقية شاخهها و شعب اين ادبيات، از روح و قالب و محتواي قرآن و ادب عربي بهره برده است، اما در عين حال طنين زندگي محلي مسلمين قارة افريقا نيز در آن منعكس است.
در سرزمينهاي اسلامي شرق آسيا نيز همين وضع مشهود است، و ميتوان تاثير آثار ادبي فارسي و عربي قرون هفتم تا دهم هجري قمري را در ميان اقوام مالايايي زبان مشاهده كرد؛ نتيجة اين نفوذ آن بوده است كه عدهاي از چهرههاي ادبي محلي اين نواحي، مثل حمزة فنصوري، سوماتراني، رانري و نظاير ايشان غالباً به نوشتن آثار ادبي مالايايي بر اساس قصص زندگي حضرت رسول (ص) يا نوشتههاي صوفيانة كساني همچون جامي يا پيشتر از او غزالي روي آوردهاند، و علاوه بر اين، بسياري از متون و آثار عمدة ادبيات عرفاني فارسي و عربي نيز به مالايايي ترجمه شده است. حتي در ميان مسلمانان چيني سنت ادبي اسلامي قابل توجهي شكل گرفته است كه اشارات و ارجاعات آن مستقيماً به تعاليم قرآني و تاريخ صدر اسلام است، اما آثار تعلق آن به محيط چين و زبان چيني كاملاً مشخص است و در آن از صور خيال و قالبهاي سنت ادبي چيني به وفور استفاده شده است. اشكال و مكاتب ديگري از ادبيات اسلامي در شاخههاي گوناگون زبانهاي تركي آسياي ميانه يا ساير زبانهاي افريقا وجود دارد كه اشاره به همة آنها در اينجا ممكن نيست. آنچه لازم است دانسته شود اين است كه اسلام در طول چهارده قرن حضور و حيات در جهان توانسته است يك رشته ادبيات منظوم و منثور عمده پديد بياورد كه طنين مميزات اسلامي و روح و محتواي قرآن و حديث در آنها مشهود است.
در تمدن اسلامي نسبت به شعر كه علاوه بر ايرانيان و عربها، در ميان همة اقوام اسلامي ديگر، از افريقا تا شرق آسيا، نيز منزلتي رفيع دارد، عنايت خاصي شده است. با اين حال، صورتهاي ديگري از ادبيات مثل نوول يا داستان بلند كه امروزه در غرب بازار پررو نقي دارد، هرگز در ميان مسلمين نباليده است. دليل اين امر آن بوده كه اينگونه اشكال ادبي، بويژه به صورتي كه در قرون نوزدهم و بيستم شكل گرفته، در واقع اغلب تلاشهايي براي خلق يك جهان خيالي و موسوم بوده كه خواننده در آن فارغ و غافل از واقعيت خداوند سير ميكند، و اسلام همواره به نحوي اصولي با چنين خيالبافيهاي غفلتانگيزي مخالف بوده است.
در مورد تئاتر و نمايشنامه نويسي نيز، به دليل آن كه در نگرش اسلامي هيچگونه تاكيدي بر درام يا نمايشنامه به مفهومي كه در معناي اولية يوناني آن فهميده ميشده، نشده بود، توجه چنداني از سوي مسلمين حتي به درامهاي يوناني مبذول نگرديده است، و ادبياتي از آن گونه كه به مفهوم غربي بواقع متعلق به تئاتر و نمايشنامه نويسي است در ميان مسلمين بسيار كم نگارش يافته است، اگر چه انواع ادبي اسلامي و تمامي از مدلها يا نمونههايي كه عملاً شباهتهايي به نمايشنامه و نوول داشته باشند، تهي نبوده است. در زمينة نوول، از جمله داستانهاي بلند فلسفي، و بخصوص حي بن بقظان فيلسوف و طبيب مشهور اندلسي، ابن طفيل، كه بسياري از مردم آن را منشأ نخستين نوول اروپايي ميدانند، قابل ذكر است.
با همة اين احوال، رفيعترين جايگاهها در ادبيات اسلامي روي هم رفته از يك سو به حماسه وشعر ديني تعلق داشته است و از سوي ديگر به قصه گويي. همه انواع اين آثار مشحون از ارزشهاي عرضه شده در قرآن و حديث است و مكمل بلاواسطة متون ديني در زندگي سنتي مسلمين به حساب ميآيد و در عين حال مواعظ و اندرزهاي اخلاقي پرمغزي در دسترس مسلمين ميگذاشته است و ميگذارد كه هر مسلماني بايد در طول زندگي در اين دنيا بياموزد. شگفتانگيز است كه ادبيات سنتي اسلامي بواقع چيزي جز شرح برخي اقوال معين پيامبر اكرم (ص) يا تفسير برخي قصص معين قرآني نيست و كل ادبيات اقوام اسلامي با نفخة ارزشها و تعاليم دين اسلام بارور شده است.
ادامه دارد ...
قسمت اول : اسلام و هنر
مأخذ : سيد حسين نصر، جوان مسلمان و دنياي جديد
|
|