جامعه آنلاین معماران ایران - هنرهای تجسمی 
     

                                       


صفحه نخست




تماس با ما              




نگارخانه
                                
                                
                                

صفحه شخصي كاربر
                        
                        
                        

انجمن ها ي سايت
                                       
                                       
                                       

  ارسال مطلب                     


 منو اصلی

 عدم پذیرش عضو جدید

با سلام حضور شما دوست و همکار ارجمند

به اطلاع می رساند معماران تا اطلاع ثانوی عضو و کاربر جدید نمی پذیرد. لازم به ذکر است که حساب کاربری افرادی که تا کنون به عضویت سایت در آمده اند همچنان معتبر است.

بدیهی است امکان عضویت در جامعه آنلاین معماران ایران با شرایط جدید متعاقبا از طریق همین سایت اعلام خواهد شد.

با تشکر از توجه شما سروران گرامی




هنرهای تجسمی

فرهنگ و هنر  

ادبیات و هنر در تمدن اسلامی
قسمت سوم : هنرهای تجسمی

سید حسین نصر




لینک قسمت اول : اسلام و هنر
لینک قسمت دوم : ادبیات

هنرهای تجسمی

در عنايت به هنرهاي تجسمي كه جايگاه مهمي در تمدن اسلامي دارد، بلافاصله با سلسله مراتبي از حيث خصلت ديني اين هنرها مواجه مي‌شويم. اگر در هنرهاي سمعي رفيع‌ترين جايگاه از آن تلاوت قرآن كريم است، در هنرهاي بصري يا تجسمي عاليترين هنرها، كه همانا مقدس‌ترين هنرهاي اسلامي نيز هست، عبارت است از خوشنويسي و معماري. هنر نخست با كتابت كلام خداوند كه همان قرآن باشد، پيوند دارد، و هنر دوم با ايجاد فضايي كه كلام خداوند در آن طنين مي‌افكند، يعني همان مساجد كه همة معماري‌هاي ديگر اسلامي به يك معنا صورت بسط يافته آن است. بسيار قابل توجه است كه سلسله مراتب هنرها در اسلام با آنچه در غرب مي‌بينيم به نحوي بارز تفاوت دارد. در تمدن غرب و برخي ديگر از تمدن‌ها هنرهاي نقاشي و پيكرتراشي هنرهاي اصلي به حساب مي‌آيد و از اهميت ديني فراواني برخوردار است. اما در اسلام به عكس، جز معدودي مجسمة شير كه اينجا و آنجا معمولاً در وسط حوض‌ها يا استخرها و احياناً در مدخل برخي قصرها قرار دارد، چيزي به اسم هنر پيكرتراشي يا مجسمه سازي وجود ندارد كه از آن سخن گفته شود، و نقاشي نيز همواره به شكل مينياتور با هنر كتابسازي مربوط بوده و ابداً آن مقام و منزلت مركزي را كه در غرب دارد، نداشته است.
بنابراين در اسلام، دو هنر توامان خوشنويسي و معماري، كه منعكس كنندة كلام خداوند در جامعة اسلامي است، در زندگي ديني نقش اصلي را دارد. خوشنويسي مستقيماً بيانگر واكنش روح مسلمين در قبال نزول وحي قرآني است. شعر عربي پيش از نزول قرآن نيز وجود داشته، ولي چيزي به عنوان خوشنويسي عربي يا طبعاً اسلامي پيش از نزول قرآن وجود نداشته است. خوشنويسي يك هنر علي‌الاختصاص اسلامي است و هيچ گونه سنت و سابقه‌اي پيش از اسلام نداشته است. در زمينة هنر خوشنويسي نخست خط كوفي شكل گرفت و سپس طي قرون متمادي اسلوب‌هاي ديگري همچون نسخ يا نسخي، ثلث، محقق، ريحاني، و نستعليق با زيبايي و ظرافتي باور نكردني پديد آمد. به اين ترتيب هنري به وجود آمد كه بتدريج از كتابت متن قرآن مجيد فراتر رفت و به كتابت ساير انواع كتاب‌ها و تزيين اشياء زندگي روزمره، وتزيين خانه‌ها و طبعاً مساجد راه برد، به نحوي كه كل محيط طاهري زندگي اسلامي به بركت اين هنر تجليگاه كلام خداوند شد و مآلاً باعث گرديد كه نام خداوند و تعاليم دين اسلام همواره و در همه جا نصب العين مسلمين باشد.
در زمينة معماري اين فقط بناهاي منفرد نيست كه اهميت دارد. طبعاً ساختمان مساجد كه سنت و سابقة آن به صورت اولية مسجد مدينه و روش‌هاي گوناگون متاخرتر گنبد سازي، شامل روش‌هاي طاقبندي سه كنج و روش‌هاي ديگر وام شده توسط مسلمين از معماري ساساني در ايران و معماري بيزانس در سوريه و مصر، باز مي‌گردد، در اين زمينه بسيار اهميت دارد. اما آنچه از اين هم مهمتر است ايجاد يك محيط كامل شهري و طرح كل شهرهايي است كه در آنها همسازي كامل ميان جهات و جنبه‌ها و ضروريات گوناگون زندگي بشري حفظ شده، و مسجد به عنوان قلب شهر، با كاخ‌ها يا مركز قدرت سياسي، بازار، يعني مركز اقتصادي شهر، مدرسه، يعني مركز علمي شهر، محلات مسكوني، كاروانسراها و كارگاه‌هاي پيشه وران و صنعتگران به نحوي مربوط و مرتبط بوده كه آموزش ديني، آموزشي، اقتصادي، معيشتي و سياسي جامعه همگي كاملاً با هم ادغام و همساز گرديده باشد.
يكي از قابل توجه‌ترين ويژگي‌هاي شهر اسلامي در مفهوم سنتي آن، عبارت بوده است از همسازي كامل آن با بوم طبيعي و هماهنگي آن با آب و هوا و ساير شرايط طبيعي و اقليمي. شهر اسلامي هرگز به نحوي ساخته نشده است كه نشانگر مخالف انسان با طبيعت باشد. بلكه به عكس، همواره همساز و همسو با نيروها و عناصر طبيعت بنا شده است. در ساختن اين شهرها حداكثر استفاده از نور، باد، سايه، و موادي كه در دسترس بوده به عمل آمده و اين مواد به نحوي مورد استفاده قرار گرفته است كه اگر زماني مردم شهر شهر را ترك مي‌كردند، اين مواد به طور طبيعي به آغوش طبيعت باز مي‌گشته است. در مراكز شهري اسلامي، اعم از آن كه در شمال افريقا بوده باشد يا در يمن يا ايران يا جاي ديگر، تا به امروز شواهد و نمونه‌هاي فوق‌العاده نظرگيري از همسازي «سكنة شهر» با محيط طبيعي مشهود است. در عصر ما كه عصر بحران محيط زيست است، خيلي چيزها مي‌توان از طرح‌ريزي‌هاي شهر سنتي اسلامي ونيز معماري بناهاي منفرد آن آموخت.
برخي از عناصر و اجزاء شهر سنتي اسلامي نيز صرفاً حيثيت و ربط ديني و معنوي دارد. شهر سنتي اسلامي يا سفيدرنگ است، همچنانكه در شمال افريقا يا حتي جنوب اسپانيا، به عنوان يادگاري از گذشته‌هاي دور آن، تا به امروز مي‌بينيم، و يا، به صورتي كه در ايران و افغانستان و جاهاي ديگر مشاهده مي‌كنيم، به رنگ خاك و زمين. هر دوي اين رنگ‌ها تداعي كننده يا موجد حس ثبات وآرامش است. شهر اسلامي به هيچ وجه تهييج كننده واضطراب انگيز نيست؛ بلكه به عكس، به نظر مي‌رسد كه آرامشي از نوع صلح و سكوت عالم ابدي شهر اسلامي را در برگرفته و آرامشي كه با رنگ سفيد تداعي مي‌شود يادآور جامة درخور آن جهان است. با اين حال، درون شهر، و بخصوص درون خانه‌ها، مشحون از رنگ‌ها و آجرها و كاشي‌هاي رنگارنگ يا حياط‌هاي پرگل و درخت است. كل زيبايي شهر اسلامي متوجه درون آن است نه بيرون آن. خانه‌هاي سنتي مسلمانان، خواه از آن اغنيا باشد يا از آن فقرا، از بيرون چندان تفاوتي با هم ندارد. و اين مانع از آن است كه مردم نسبت به هم احساس نابرابري شديد كنند. اصل زيبايي خانه‌ها را بايد در آن سوي ديوارها و در درونشان ديد. لذت و آرامشي كه با عبادت خداوند همراه است، و برخورداري از مواهب خداوند، بخصوص سعادتي كه همبستة زندگي خانوادگي است، در درون خانه‌ها بازتابيده است. شهر اسلامي را، آنچنانكه سنتاً ساخته مي‌شده است، بايستي يكي از بزرگترين دستاوردهاي هنر اسلامي دانست. و به همين قياس، از بين رفتن آن را در خلال قرن گذشته بايد يكي از بزرگترين مصايبي شمرد كه در نتيجة استيلاي استعمار غرب بر جهان اسلام در قرون هجدهم و نوزدهم بر جهان اسلام نازل شد، و سپس با اقدامات حكومت‌هاي مسلمان بظاهر مستقل كه حريصانه در پي تقليد از مدل‌هاي شهرسازي غربي بودند، ادامه يافت.
در نگاهي به ساير هنرهاي اسلامي، تذكر اين نكته لازم است كه در اسلام هيچ تمايز و تفكيكي ميان هنرهاي زيبا و صنايع دستي يا هنرهاي صنعتي وجود ندارد، و اين تمايز وتفكيك همچنانكه مي‌توان ديد، در غرب و در زبان‌هاي انگليسي و فرانسوي با جدا كردن هنرهاي زيبا از بقية هنرها پديد آمده است. اين تعابير و اصطلاحات اگر چه امروزه به زبان‌هاي عربي و فارسي و تركي و ساير زبان‌هاي اسلامي ترجمه شده و در سرزمين‌هاي اسلامي رواج يافته، اما هيچ سنت و سابقه‌اي در تاريخ اسلام نداشته است. در جهان سنتي اسلام سلسلة مراتب هنرها بر اين مبتني نبوده است كه اين هنرها «زيبا» يند يا «صنعتي» يا «خرد» بلكه بر ميزان تاثيري كه اين هنرها بر روح بشر مي‌گذارد استوار بوده است. به همين دليل است كه مهمترين هنرها پس از هنرهاي مقدس همبسته با خوشنويسي و معماري، كه مستقيماً با كلام خداوند مربوط بوده است، هنر لباس سازي است، زيرا پس از عوالم روحي كه در اسلام با كلام الهي مربوط است، هيچ چيز بر روح انسان به اندازة نزديكترين چيز به بدن انسان، يعني لباسي كه مي‌پوشيم، تاثير نمي‌گذارد، و مساله لباس ابداً يك امر سطحي و بي‌اهميت نيست. مسلمين با توجه به تكيه‌اي كه در طول قرن‌ها بر تعاليم شريعت در باب متانت و سادگي داشته‌اند، و نيز با عنايت به سرمشق‌هاي مستقيم پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت ايشان، و بالاخره نيازها و ضرورت‌هاي اقليمي و مشرب‌ها و ذوق‌هاي قومي، انواع گوناگوني از لباس‌هاي زيباي مردانه و زنانه ابداع كرده‌اند. لباس‌هاي مردان همواره مردانه و مردسالارانه بوده‌اند و لباس‌هاي زنان همواره زنانه و نجيب.
علاوه بر اين، لباس‌هاي مردانه و زنانه همواره به نحوي طراحي و دوخته مي‌شده كه شأن و شرافت ظاهر اندام و حركات بدن بشر به عنوان مخلوق خداوند و به عنوان خلايف خداوند در روي زمين كاملاً ملحوظ و محفوظ باشد و ضمناً ماية زيبايي حركات در طي نمازها و نيايش‌ها [ي جمعي] بشود، كه عملاً با غايب شدن اين لباس‌هاي سنتي ديگر چنين زيبايي‌هايي در اين اعمال مشهود نيست. مشخصة لباس‌هاي اسلامي مردانه عمامه است كه حديثي در باب آن مي‌فرمايد جامعة اسلامي مادام كه مردان آن عمامه بر سر داشته باشد گمراه نخواهد شد. اين حديث در حاليكه نمادين يا سمبوليك است، بخوبي اهميت عمامه را كه يكي از زيباترين پوشاك‌هاي سر در جهان است، نشان مي‌دهد. بر سرگذاشتن عمامه، به يك معنا، كنايه از اين است كه بايد گردن فراز داشت و از وظيفه‌اي كه به عنوان خليفة خداوند بر دوش انسان است غافل نبود.
مشكل مي‌توان با در تن داشتن لباس‌هاي سنتي اسلامي، اعم از اين كه «عبا» يا «عبايه» بوده باشد يا «جلابه» يا «شلوار» و يا اشكال و اجزاء ديگر نظاير آن، لاادري يا ملحد بود زيرا اين لباس‌ها در واقع به معناي ظهور اظهار اين وظيفة روحاني است كه انسان نمايندة خداوند بر روي زمين است. كنار گذاشته شدن لباس‌هاي سنتي اسلامي، همچون از دست رفتن معماري و بافت شهري سنتي اسلامي، به معناي ضايعه و خسراني بزرگ براي تماميت و جامعيت تمدن اسلامي است كه مسلمين از ابتداي تارخ اسلامي در بطن و آغوش آن زيسته و تنفس كرده‌اند.
پس از لباس، چيزهاي ديگري كه انسان دايماً با آنها محشور است و بر روح انسان بسيار تاثير مي‌گذارد عبارت است از اسباب و اشياء زندگي روزمره مثل فرش كه بر روي آن مي‌نشينيم، يا سفره‌اي كه غذاهامان را در آن مي‌چينيم، ظروف و اسبابي كه با آنها غذا مي‌خوريم، كاسه‌اي كه در آن آب مي‌نوشيم و نظاير آن. تمدن اسلامي بر اين اسباب و وسايل به اصطلاح «خرده ريز» بسيار تاكيد كرده است، زيرا تاثير همين خرده ريزها بر روح انسان بسيار بيش از نقاشي‌ها و تابلوهاي موزه‌هاست كه آدم در غرب احياناً سالي يك يا دوبار و يا حداكثر هفته‌اي يك بار يكشنبه‌ها آنها را مي‌بيند. به همين دليل است كه اين گونه اسباب و وسايل يك مقولة عمدة هنر اسلامي را تشكيل مي‌دهد. به فرش و اهميتي كه در اين زمينه داشته است توجه كنيد، آنهم نه فقط فرش ايران كه احتمالاً هنوز هم زيباترين و خوش نقش‌ترين فرش‌هاي جهان است، بلكه همچنين به فرش‌هاي آناطولي يا افغانستان و يا فرش‌هاي بافت بربرهاي شمال افريقا و ساير فرش‌هاي جهان اسلام كه همگي همچنان از شكاهكارهاي قالي‌هاي دستباف در سراسر جهان است. نيز اسباب و وسايلي همچون ظروف بلوري زيباي ساخت سوريه، باتيك‌هاي سرزمين‌هاي مالايايي زبان، كارهاي مسي مصر عهد مماليك، و كارهاي چوبي شبه قارة هند و شمال افريقا را به خاطر بياوريد كه در ميان همة آنها مي‌توان قله‌هاي رفيع هر يك از انواع هنر اسلامي مورد نظر را يافت. اينگونه اسباب و وسايل هنري نقش فراواني در خلق يك فضا يا محيط زيبا و متين و آرام اسلامي داشته است كه مسلمين در هواي آن تنفس مي‌كرده و مي‌زيسته‌اند.
بديهي است كه بهترين مينياتوري ايراني و سپس مغولي و تركي كه خود تحت تاثير مينياتورهاي ايراني بوده است، از جملة شاهكارهاي هنري و نقطة اوج هنر نقاشي جهان اسلام به حساب مي‌آيد. اين مينياتورها، بويژه مينياتورهاي متعلق به دورة تيموري و صفوي، در سراسر جهان به عنوان شاهكارهاي نظرگير هنري مورد تقدير و ستايش بوده است. مينياتورهاي ايراني از نقطة نظر اعمال ظرافت‌ها، تركيب رنگ‌ها، و نيز پرداخت روحاني و غير طبيعت گرايانه چهره‌ها و اشكال، به كمالي دست يافته است كه اعجاب انگيز است. اما بايد به خاطر داشت كه هنر مينياتور همواره با هنر كتابسازي همراه و همبسته بوده و اصلاً از آن جهت «مينياتور» [يعني ريز و كوچك] نام گرفته كه هيچگاه ابعاد بزرگي نداشته است. ظرافت طبع و لطافت احساسات اسلامي در زمينة نقاشي، با آن كه صورتگري جز در مورد تمثال سازي از خداوند و پيامبر اكرم (ص) تحريم نشده بوده، عمدتاً مصروف طرح‌هاي هندسي و اسليمي يا عربانه شده و هنر صورتگري را در كانون عنايت و اهتمام هنري خود قرار نداده است. بنابراين، مينياتورها اگر چه از جملة مفاخر مواريث هنري اسلام به حساب مي‌آيد، اما در هنر اسلامي مخصوصاً در خارج از ايران جايگاه و منزلتي در حد خوشنويسي و معماري و شهرسازي نداشته است. قرآن‌هاي دوره مماليك و تيموريان به يك معنا اوج رفعت هنرهاي تجسمي در اسلام است و حتي نامبردارترين نقاشي‌ها و تابلوهاي كساني همچون بهزاد در مقايسة با آنها از اهميت ديني و روحاني كمتري برخوردار است.


ادامه دارد ...

لینک قسمت اول : اسلام و هنر
لینک قسمت دوم : ادبیات

مأخذ : سيد حسين نصر، جوان مسلمان و دنياي جديد

 

  ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 9 اسفند، 1386 توسط admin



بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

 پیوندهای مرتبط

 امتیاز دهی به مطلب

امتیاز متوسط : 3.87
تعداد آراء: 8


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


 انتخاب ها